درباره من
من کی هستم؟
من امیرصدرا لطفی میامی هستم؛
مسیر حرفهای من با یادگیری زبان چینی شروع شد و بعدها با تحصیل در رشته مدیریت کسبوکار (MBA) شکل هدفمندتری گرفت.
در ابتدای مسیر، مثل خیلی از جوانها، بزرگترین چالش من این بود که نمیدانستم هر پروسهای را از کجا باید شروع کنم. رزومه قوی نداشتم، سابقه کاری مشخصی هم نبود و برای همین، بسیاری از جزئیاتِ دنیای کار و کسبوکار برایم مبهم بود. این سردرگمی، بعدها تبدیل شد به سوخت اصلی کاری که امروز انجام میدهم.
از زبان چینی تا مدیریت کسبوکار
اولین درگیری جدی من با چین و زبان چینی، با تحصیل در دانشگاه چین شروع شد.
آنجا فهمیدم زبان فقط «یک مهارت» نیست؛ میتواند در را به روی دنیاهای جدیدی باز کند.
اولین پروژه ترجمه شفاهی که انجام دادم، زاویه دیدم به گستره کار با زبان چینی را کاملاً عوض کرد؛ فهمیدم چقدر فضای واقعی، پیچیده و متنوعی پشت این مهارت است.
در یکی از کلاسهای دانشگاه، نگاهی که به «کار و بازار» داشتم دگرگون شد. همانجا بود که جرقه ادامه تحصیل در رشته مدیریت کسبوکار در ذهنم جدی شد.
از آنجا به بعد، ترکیب خاصی شکل گرفت:
زبان چینی + مهندسی + مدیریت
و این ترکیب، نگاه من به «مسیر شغلی» و «کسبوکار» را متفاوت کرد.
مواجهه جدی با نسل جوان و دغدغههایشان
در سال ۱۴۰۳، دو مرکز آموزشی در فاصله دو سه ماه، از من بهعنوان مشاور کسبوکار و استراتژیست فروش دعوت به همکاری کردند.
همان موقع بود که متوجه شدم:
نسل جوان چقدر سؤال، ابهام و سردرگمی در مورد مسیر شغلی و شروع کسبوکار دارد
و چقدر کم پیش میآید کسی این سؤالها را جدی، شفاف و بیرویافروشی پاسخ دهد.
در آن دوره، من تقریباً هر دو هفته، یک روز کامل را به مشاوره کسبوکار، مهارتآموزی و مسیر شغلی در آن مجموعهها اختصاص میدادم. این تجربه برای من یک پیام واضح داشت: این فضا، به مشاوره واقعگرایانه و شخصیسازیشده نیاز دارد.
چرا وارد مشاوره مسیر و کسبوکار شدم؟
دو چیز برای من همیشه آزاردهنده بوده است:
رویافروشی– وعدههای آسان و سریع، درآمدهای تضمینی، بدون توجه به واقعیت زندگی و بازار ایران.
نسخههای یکسان برای همه– بدون توجه به تفاوتهای شخصیتی، مهارتی و شرایط واقعی افراد.
حس میکنم شاید رسالت من این باشد که بین «دانش، تجربه و واقعیت بازار» و «جوانی که در ابتدای مسیر است»، یک پل قابل اعتماد بسازم.
نمیگویم این کار از خودگذشتگی است؛ من بهای زمان و انرژیام را میگیرم.
اما واقعاً باور دارم نشر این تجربه و دانش میتواند به جوانها – و در نتیجه به جامعه– کمک کند.
رویکرد من در مشاوره
در جلسات مشاوره، تمرکز من روی چند چیز است:
درک شرایط واقعی فرد: نه تصور، نه خیال، نه فقط آرزوها؛ بلکه وضعیت واقعی زندگی، مهارتها، محدودیتها و منابع.
صورتمسئله شفاف: خیلی مسیرها از همان ابتدا غلط هستند چون چون با سوال غلطی شروع شدن.
راهحلهای واقعی و شخصیسازیشده: نه راهحلهای تئوریکِ کتابهای خارجی و نه نسخههای آماده یکسان
گامهای قابل اجرا: مسیری که در پایان جلسه تعریف میشود باید قابل انجام باشد، نه فقط انگیزهبخش روی کاغذ.
سه کلمهای که دوست دارم بعد از جلسه دربارهی من گفته شود اینهاست:
اختصاصی، قابل اجرا، بدون رویافروشی.
وجه تمایز من؟
تجربه در چند حوزه مختلف: من ترکیبی از زبان چینی، مهندسی و مدیریت را در مسیرم داشتهام.این ترکیب، نگاه من را تحلیلی، ساختاریافته و در عین حال، مرتبط با دنیای واقعی کرده است.
تماس با فضای واقعی کسبوکار: با شرکتها و سازمانهایی کار کرده و مشاوره دادهام که بسیاری از مشاورها شاید حتی اجازه ورود به طبقاتشان را نداشته باشند. آنچه میگویم فقط از کتاب و شبکههای اجتماعی نیامده است.
صداقت بیتعارف: موفقیت و مسیر درستِ طرف مقابل، برای من مهمتر از پولی است که در ازای جلسه دریافت میکنم.اگر حس کنم یک مسیر برای شما مناسب نیست، آن را نمیفروشم؛حتی اگر به معنی این باشد که جلسهای برگزار نشود.
مخاطب ایدهآل من
مخاطب اصلی من جوانانی هستند که تازه وارد مسیر کار، کسبوکار و درآمد میشوند؛
کسانی که:
میخواهند از همان ابتدا تا حد ممکن کمخطا و آگاهانه حرکت کنند،
حاضرند به واقعیتها گوش بدهند،
و آمادهاند بعد از مشاوره، قدمهای عملی بردارند.
در مقابل، کسانی که:
صرفاً بهدنبال تأیید گرفتناند،
خودآگاهانه دوست دارند کسی فریبشان بدهد یا فقط دنبال توجیهاند،
یا باور دارند «هر چیزی باید آسان و سریع به نتیجه برسد»،
معمولاً مخاطبان مناسبی برای جلسات من نیستند.
هشدار من ساده است:
هر چیزی عملی نیست
و هیچ چیز به آن سادگی که در شبکههای اجتماعی گفته میشود، نیست.
زندگی شخصی و علایق من
بیرون از چارچوب جلسات و کار رسمی، من زندگیام را حول چند محور مهم میچرخانم:
نوشتن: من در حال نوشتن و توسعه کتابها و محتواهایی در مورد کار با چین، مدیریت و حتی زبان هستم.
روحیه کارآفرینی: همواره تلاش کردم سرمایه و انرژی خود را وارد چرخه خلق ارزش کنم؛یعنی فقط مصرفکننده دانستهها نباشم، بلکه آنها را به پروژه و خروجی واقعی تبدیل کنم.
این ترکیب، باعث شده نگاه من به مشاوره، فقط «صحبت» نباشد؛
بلکه بیشتر «طراحی مسیر» و «ساختن» باشد.
دعوتی از سمت من
اگر حس میکنی در مسیر شغلی یا شروع کسبوکارت گرهای وجود دارد؛
نه میدانی از کجا شروع کنی، نه تصویر روشنی از قدمهای بعدی داری؛
شاید بخشی از این گره، به کمک گفتوگویی شفاف، واقعگرایانه و عملی باز شود.
شاید گره تو به دست من باز بشه.
اگر دوست داری این را امتحان کنی، میتوانی از طریق فرم درخواست مشاوره یا دایرکت اینستاگرام، قدم اول را برداری.